آذرشب
-
09:24:41 ق.ظ on مارس 15, 2008 | # |
به نظرم این وبلاگ گروهی آنقدر پا گرفته که دکتر بتواند یکسری فکر اساسی برای اینجا بکند
اگر فعلاً احتیاج به قوانین را نمیبیند شاید بد نباشد حداقل یک مرام نامه ای تنظیم کند
چیزی که برخی محدودیت ها را نشان بدهد و یا به سیستم آخوندی یک سامانه پنج رده ای برای پستهای
مستحب ، حلال ، مباح ، مکروه و حرام درست کند
فکر کنم ترتیبش را از خوب به منفی درست گفته باشم
بهرحال دکتر جان پیشگیری کن که از درمان بهتره
منیره 11:33 ق.ظ on مارس 15, 2008 | # |
موافقم
آخه نامرتبي و درهم بودن يه خورده گيج كننده است
محمد 11:46 ق.ظ on مارس 15, 2008 | # |
مخالفم! با گذاشتن قید و بند مخالفم، بگذار هر عضوی از گروه طبق نظر و علایق خودش مطلب بنویسه و اگر مخالف نظر اکثریت گروه بود فقط به یک تذکر بسنده کنیم. مثل همان یادداشت اول شما که مزاغ ما خوش نیامد و توصیهی دوستانهای کردیم و شما را مجبور به هیچ کاری نکردیم.
اینکه پیش بینی میکنی که عنان کار از دست بره منطقیه، چون پیش فرض محیطهای اجتماعی ایرانی را در ذهن داریم (مثل پست دعوای من) اما یک پیشبینی منفی نگر دیگر هم هست که میگه عمر مفید این وبلاگ کمتر از یک ماه هست، پس بیایید در این یک ماه، عمل طبق احترام متقابل را تجربه کنیم :)
به هر حال اگر وجود یک مرام نامه را لازم میدانی خودت بنویس و ما هم نظر میدهیم. :)
raoros 12:06 ب.ظ on مارس 15, 2008 | # |
با قید و بند مخالفم مگه این که خلافش ثابت شه
منیره 12:14 ب.ظ on مارس 15, 2008 | # |
فكر نكنم منظور قيد و بند بوده باشه!!
من يكي كه منظورم نظم و ترتيب بود!!
يه نمونش اينه كه فاصله بين مطالب كمه! لينك كامنتها و … خيلي كوچيك مشخص شده اند.
در كل توي صفحه زياد مشخص نيست چي به چيه.
و يه چيزي : بعضي از قيد و بندها لازمه!
مثلا اينكه مرامي قبول كنيم كه به هيچ نويسنده ديگر (حتي مخالف و دشمن) در جاي عمومي اهانت نكنيم و … يكي از موارده (البته فكر نكنم چنين چيزي پيش بياد! صرفا به طور مثال عرض كردم)
به هر حال ما تابع جمعيم.
آذرشب 5:00 ب.ظ on مارس 15, 2008 | # |
البته ابداً منظورم قید و بند نیست ، فقط آنچه که مشخص است این وبلاگ دارد به نوعی پا میگرد ، ولی از طرف دیگر محمد منطق خیلی جالبی را بکار برد که فعلاً با آن موافق هستم
از نظر قانونمند کردن در حال حاضر حق با محمد است ، فعلاً دلیلی برای هزینه کردن روی چیزی که گسترش نیافته نداریم
انگار در یک دهکده کوچک هستیم و راحت زنگی میکنیم ولی اگر این دهکده به شهر تبدیل شد دیگر باید فکر به حال استحکام آن کرد
ولی تعیین استراتژی کلی برای این وبلاگ را حتی در همین لحظه هم خالی از لطف نمیدانم
گرچه ابداً دوست ندارم در اینکار یکه تاز شوم ، شاید بد نباشد در این مرحله خود دکتر مزیدی هم حاضر شود
و اما در مورد پست اولم ، حقیقتش من در ابتدا سعی کردم از این وبلاگ بعنوان یک فید بک برای وبلاگ خودم استفاده کنم
مثلاً واقعاً پستی به مراتب بدتر برای وبلاگ خودم آماده کرده بودم که با دیدن نظرات شما فعلاً صرفنظر کردم
از طرف دیگر این عادت من هست که هر چیز را به گونه ای دیگر ببینم
محمد 8:15 ب.ظ on مارس 15, 2008 | # |
ازت خوشم اومد مهندس!