maryamss
-
05:01:00 ب.ظ on آوریل 1, 2008 | # |
خوب منم می خوام یه اعترافی بکنم.یه بار در دوران راهنمائی با ناظم مدرسه لج کردم و موقع نماز کفش هاش رو برداشتم و از نرده های موتور خونه مدرسه شوت کردم ته موتور خونه.اون روز ناظممون با دمپایی معلم پرورشی رفت خونه و من هم هیچ وقت نشد بهش بگم.این اعتراف هم برای کم شدن عذاب وجدانم هست چون الان خیلی ناراحتم از کاری که کردم.در ضمن من از این کارا بلد نبودم خواهرم یه بار این کار رو با کفش های ناظم دبستانمان کرده بود و من ازش یاد گرفته بودم.
علیرضا 8:49 ب.ظ on آوریل 1, 2008 | # |
خیلی جالب بود و شنیدنی…
مرسی…
محمد 9:12 ب.ظ on آوریل 1, 2008 | # |
خوشمان آمد! حق ناظمان بدتر از اینهاست!
raoros 10:41 ق.ظ on آوریل 2, 2008 | # |
باحال بود!
nooshin29 1:41 ب.ظ on آوریل 12, 2008 | # |
خوب کردی!